اخترشناسي با الهام از برنار وِردُني و ساير فرانسيسيان هوادار بطليموس بود. البته اين از طرز تلقي كلي او ناشي مي‌شد كه روي هم رفته مخالف ارسطو بود.
او تحت تأثير ابن‌سينا و ابن‌ميمون‌، ولي بيش از همه متأثر از ابن‌جبرول بود. مخالفتش با اصول روشن‌فكري نتايج نيكوي نامتنظري داشت و سبب شد تا جدايي ميان فلسفه و الهيات‌ صورت گيرد، و اين جرياني بود كه ويليام اوكامي و پيروانش در سده‌ٴ چهاردهم‌، آن را تسريع‌ كردند. آمورزش عقلي از نظر كميت هم مانند حيطه‌ٴ عمل محدود شد و هم‌بستگي ميان فلسفه و الهيات بيش از پيش‌، براي فيلسوفان نامطلوب جلوه كرد. دنس اسكوت اميدوار بود سرسپردگي‌ آنان را بيشتر كند، برعكس سبب شورش و آزادي نهايي آنان شد. نفوذ ابن‌جبرول بر دنس‌ اسكوت چندان زياد بود كه تاريخ فلسفه‌ٴ اسكوتي الزاماً تاريخ فلسفه‌ٴ ابن‌جبرول خواهد بود. اين‌ جريان ويژه‌ٴ تفكر را مي‌توان به آساني در ميان نوافلاطونيان ايتاليا تا پايان سده‌ٴ شانزدهم‌، دنبال‌ كرد؛ از جمله نشانه‌هاي فلسفه‌ٴ ابن‌جبرول را مي‌توان در آثار جوردانو برونو يافت‌.
براي درك موفقيتي كه فلسفه‌ٴ اسكوتي به دست آورد كافي است توجه كنيم كه اين فلسفه‌ نوعي واكنش رازورزانه بر ضد فلسفه‌ٴ ارسطويي بود، و فلسفه‌ٴ ارسطو به هر شكلي هرگز نمي‌توانست يك آيين رايج در ميان عامه‌ٴ مردم گردد، و به مساعي خيلي زيادي احتياج داشت‌. فلسفه‌ٴ اسكوتي معرف جنبه‌ٴ راست افراطي تفكر فلسفي بود، حال آن كه فلسفه‌ٴ ابن‌رشدي‌ نماينده‌ٴ چپ افراطي به شمار مي‌رفت‌. قديس توما مانند غزالي در دو سده‌ٴ پيش از آن (ايسيس‌، ج‌13، ص 420) سعي مي‌كرد در ميان اين دو جريان افراطي راه مياني را پيدا كند. موفقيت عمومي‌ راست افراطي‌، يعني آنچه ما آن را تبعيت از اصول اوليه مي‌ناميم‌، موجب شگفتي نبود. در مورد دنس اسكوت اين موفقيت از تعداد زياد آثارش كه در اوايل پيدايش صنعت چاپ انتشار يافته‌، كاملاً پيداست‌.
با اين همه‌، جنبه‌ٴ ناخوشايند او بوده كه تا به امروز با واژه‌ٴ انگليسي كودن‌1 به ياد مانده ا ست‌. مسلماً، اين لقب از نام او دنس اقتباس شده است‌. پيروان اسكوت مدافعان سنت‌هاي مدرسي در برابر فلسفه‌ٴ تومايي و ساير بدعت‌ها بودند؛ پيش از پايان سده‌ٴ شانزدهم‌، آنان مظهر بدترين شكل‌ اصول مدرسي‌، و دشمني با علم شدند. بشردوستان و اصلاح‌طلبان چنان آنان را مورد استهزا قرار دادند كه دنس به معناي آدمي كه مته به خشخاش مي‌گذارد، خرده‌گير، سفسطه‌جو، خرفت‌، و احمق به كار رفت‌.
عقيده‌ٴ دنس اسكوت درباره‌ٴ يهود خيلي كمتر از قديس توما نيكخواهانه بود. مثلاً از تعميد اجباري كودكان (و حتي والدين‌!)، كه قديس توما به حق نفي كرده بود، دفاع مي‌كرد.


dunce .1